فرمین ، موش کتاب خوان

» فرمین ، موش کتاب خوان

دوستان عزیز کتابخوارم ، امروز کتابی را بهتون معرفی میکنم که نه تنها ماجرای کتابخواری ما را نشان داده و تقویت می کند بلکه ماجرای کتابخواری یک موش را هم معرفی میکند ، آری گاهی موش ها هم میتوانند کتابها را بفهمند و تنها به خوردنشان کفایت نکنند بلکه کمی هم آنها را بخوانند . ماجرای این کتاب ماجرای بسیار جالبیست که تنها فایده اش لذت چشیدن یک داستان نیست بلکه در آن با انواع آثار افتخار آمیز ادبیات بشری نیز آشنا میشویم . پس به باور من دوستان عزیز کتابخوارم بهتر است گازی به این لقمه ی بسیار شیرین و خوشمزه بزنند و لذتی برده و طعم ماندگارش را در دهان و ذائقه نگاه دارند . این کتاب همانطور که عرضکردم نامش هست فرمین ، موش کتاب خوار . نویسنده ی کتاب سم سوچ میباشد و توسط پوپه میثاقی ترجمه شده است و توسط انتشارات مرکز چاپ شده و در مدت کوتاهی از تاریخ چاپ اولش به چاپهای بالای ده رسیده است . برای دوستان عزیز نوشته ی پشت کتاب را مینویسم :

اولش کتابها را بر اساس طعمشان فقط می خوردم ؛ خوشحال گاز میزدم و می جویدم . اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دوروبر لبه های غذاهایم . و با گذشت زمان ، بیشتر خواندم و کمتر جویدم ، تا اینکه در نهایت کمابیش تمام ساعت های بیداری ام را صرف خواندن می کردم و فقط حاشیه ها را می جویدم .


حالا برای دوستان عزیز کتابخوارم ، یک جمله را از زبان این موش دوست داشتنی از داخل کتاب نقل می کنم ، البته انتخاب یک جمله از میان این همه جمله ها سخت است اما به گونه ی اتفاقی و کمی هم گزینشی این جمله را خدمتتان عرض خواهم کرد :


مردم لطف کرده بودند و عنوان "خانه ی خارش " را رویش گذاشته بودند و بیشتر موشها به خاطر حشرات موذی آنجا جمعیت سیری ناپذیر از کک و شپش ، و همینطور به خاطر بوی تعفنش _ بوی گند آدم های پیر ، فقیر فقرا ، عرق و منی ، ترکیب شده با بوی گند حشره کش ها و مواد ضد عفونی کننده ای که هفته ای یک بار آن جا خالی می کردند _ از رفتن به ریالتو پرهیز می کردند .


دوستان عزیز کتابخوارم ، امیدوارم با خواندن این کتاب لذت ببرید ، من که کلی لذت بردم از زندگی این موش با همه ی غم ها و شادی هایش .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap