وقتی کتاب خواندن مشکل می شود !

» وقتی کتاب خواندن مشکل می شود !

در طول زندگی کتابخوانی ما ، فارغ از علت های مختلف عمومی که برخی آنها را غم نان می خوانند ، علت های دیگری نیز رخ می نمایند که باعث سرد شدن افراد از کتابخوانی می شوند یا دست کم سرعت و کمیت و کیفیت کتابخوانی آنها را تقلیل می بخشند ، در این مجال کوتاه سعی بر این داریم که به این دلایل تا حد ممکن اشاره ای کوتاه داشته باشیم .


مالارمه گفته است که : افسوس که جسم انسان غم انگیز است (باید به پرورش روح پرداخت) اما چه کنم که همه ی کتابها را خوانده ام .


بی شک او همه ی کتابها را نخوانده بود چرا که با اینهمه تنوع داستان و رمان و ژانرهای مختلف ادبیات و با این تیراژهای رسمی اعلان شده ، یک عمر سیصد ساله نیز برای خواندن همه ی کتابها کفایت نمی کند ، تازه گیرم که چنین طول عمری وجود داشته باشد ، با کتابهایی که هر سال و هر ماه به تازگی متولد می شوند چه باید کرد؟!


به نظر میرسد نظر مالارمه این باشد که ، کتابها دارای مضامین تکراری شده اند ، همان درون مایه ها ی تکراری که تقسیم بندی شان از ده دوازده عدد افزونی نمی گیرد . برای برطرف کردن این مشکل ، که بر دوش خوانندگان حرفه ای کتاب سنگینی می کند ، به نظر می رسد که بزرگترین رسالت را نویسندگان به عهده دارند ، نویسندگانی که باید با عرق ریزان روح و ذهن به وقایعی جدید بپردازند یا دست کم اگر واقعه ای تکراری را برگزیده اند ، از زاویه ای دیگر به آن بنگرند ، در این صورت است که خواننده ی حرفه ای می تواند طعم لذتی جدید را در خوانش کتاب جدید چشیده و از حس ملال انگیز تکراری بودن مطالب خلاص شود .


یکی دیگر از مسایلی که باید به آن پرداخت ، به باور من ، بازگشت به ادبیات کلاسیک و مطالعه ی کوتاهی در این زمینه است ، این کار می تواند روح خواننده ی حرفه ای را جلا دهد و او را برای خوانش داستانها و رمان هایی که به سبک های جدید نوشته می شوند برای دیگر بار تشویق کنند .


دیگر اینکه کتاب هایی که مخاطبان خاص جدی دارند ، حتما نباید احساسات خوب را (یا به بیانی اخلاقی را ) در خواننده برانگیزند ، رمان ها می توانند سیری از زندگی یک روان آزرده باشند که احساسات نفرت انگیز غیر انسانی را برانگیخته سازند ، در این صورت به طور غیر مستقیم ، می توانند چندش شب نمناک و گناه آلود را در خواننده زنده کرده و او را به سوی اخلاقی زیستن هدایت کنند اما اینبار نه با برانگیختن احساسات اخلاقی بلکه با برانگیختن احساسات ضد اخلاقی .


یکی از مشکلات دیگر که کتابخوان های حرفه ای با آن روبرو شده اند این است که در سبک پست مدرنیست ، راوی شخصی نیست که همه چیز را تمام کند بلکه بسیاری از دریافتهای معانی به مخاطب سپرده می شود ، این در جای خود خوب است ولی اگر تبدیل به حالتی شود که هر نویسنده ی نوپایی برای فرار از تکمیل خط روایی و تکمیل پیرنگ داستانی خویش ، آخر روایت را گنگ گذاشته و ادعای نوشتن در این سبک را بکند ، به گونه ای در ذوق خواننده خواهد خورد . خواننده همیشه نمیخواهد فکر کند ، خواننده همیشه نمیخواهد در عرق ریزان روح و ذهن با نویسنده شریک شود ، خواننده گاهی می خواهد یک متن روایی ساده را بخواند که احساسی نوستالژیک را در او برانگیزد یا حتا همذات پنداری ای در این میان با شخصیت داستانی صورت بگیرد . از این روست که تکرار یک ژانر یا سبک نوشتاری در مدت زیاد و طولانی می تواند خواننده را دچار مشکل و دلسردی کند .


یکی دیگر از مشکلات جدی ، عدم وجود نقد به مقدار لازم در جامعه ی ماست . خوانندگان ایرانی در کمتر مجله ، سایت ، شبکه ی رادیو و تلوزیونی و غیره ، می توانند نقد درستی از کتابهای چاپ روز را دریافت کنند ، از این روست که شناخت کتاب مورد نظر سخت شده و خواننده به خرید اتفاقی روی می آورد . در خریدهای اتفاقی ، امکان دلزدگی خواننده زیاد می شود چرا که همیشه آنچه که به چاپهای بالا رسیده است الزاما به مذاق کتابخوان حرفه ای خوش نمی آید . و چه بسا حتا مخالف مذاق او نیز باشد .


دیگر اینکه نویسنده باید دارای دیدگاه مستقل باشد ، لازم نیست در حد یک فیلسوف ایدئولوژی و نقطه نظرهای متنوع داشته باشد اما دست کم خواننده باید حس کند که نویسنده اهل فکر است ، دیالوگها و منولوگهایش تنها یک خبر از تیترهای روزنامه یا مجلات عمومی نیستند بلکه محصول ساعتها تفکر هستند . محصول ساعتها تفکری که حتا میتواند به رنگ تفکر فلاسفه ی غرب و شرق بوده و به نوعی به عنوان تحت تاثیر قرار گرفتن نویسنده از فلان فلسفه دان برداشت شوند ولیکن حداقلش این است که محصول فکر است نه تنها روایتی که در کوچه و بازار و اتوبوس هم میتوان به کرات آن را شنید .


این علل و بسیاری علل دیگر در سطح جهان و مخصوصا ایران ، میتوانند خوانندگان حرفه ای را از خواندن دلسرد کنند و این دلسردی عموما در سن های بین چهل تا پنجاه سالگی اتفاق می افتد که با بحران میانسالی هم تطبیق دارد . خوب است که با دقت بیشتری نویسندگان ما قلم فرسایی بفرمایند و منتقدین دست به کار جدی بزنند و خوانندگان با دقت به انتخاب کتاب بنشینند . این به باور ما سه رکن اساسی است که غیر از علل عمومی که ذکر شد تحت عنوان غم نان در جامعه معروف است ، میتوانند نه تنها خوانندگان را حفظ کنند بلکه به میزان و تعداد آنها بیافزایند .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap