» داستان دوست من ( کنولپ )

داستان دوست من ( کنولپ )

دوستان کتابخوارم درود

کتابی را که امروز می خواهم معرفی کنم کتاب داستان دوست من ( کنولپ ) است . کتاب در قطع جیبی و توسط نشر ماهی انتشار یافته . نویسنده اش هرمان هسه و مترجمش جناب سروش حبیبی است . یکی از ویژگیهای ترجمه ی ایشان در کتابهای ترجمه ای ایشان و مخصوصا این کتاب ، تعهد به متن اصلیست ، حتا اگر مطلبی سانسوری وجود داشته باشد ایشان با بیانی متین و وزین معنی را می رسانند . کتاب در متن خود شعرهایی دارد که جناب سروش حبیبی ، در ضمن حفظ امانت و بیان مفهوم اشعار زبان اصلی ، شعرها را به صورت موزون به حالتهای رباعی و دوبیتی و غیره در آورده اند که لطف خاص خودش را دارد . متن پشت جلد کتاب را برای شما مهربان یاران می نویسم که اطلاعات اندکی از کتاب به دست آورده و روایت اصلی را متوجه شوید .


متن پشت جلد :


کنولپ ، قهرمان این داستان ، رندی آزاده است و قلندری صحراگرد . در زندگی موفقیتی نصیبش نشده و در پایان عمر دستش از هر بضاعتی خالی است . " گمراهی " است که در دستگاه بی رنگ اما بی قید و قاعده درآمده ی کارگران و زحمتکشان وصله ی ناهمرنگی است و در نظام عبوس زندگی پر تلاش و حساب سوداگران جایی ندارد ، اما در پشت نقاب شادی و بازیگوشی این صحراگرد خیالپرداز ، که با روح ساده و کودکانه ی خود همه جا برای مردم زحمتکش و سربه راه شهرها و دهات شادی و شادابی و برای کودکان و دختران بازی و بذله ارمغان دارد ، مرد دیگری نهفته است که تنها و بی خانمان استو به ولگردی و بی آرامی محکوم .


چند جمله از متن کتاب :


هر آدمی که در افکار و رفتارش صادق باشد و آنها را جدی بگیرد ، قدیس است .


گل ها عطر خود را می پراکنند و تخم خود را به دست باد می سپارند ، زیرا دوست دارند با یکدیگر آمیزش کنند .


پدر ممکن است شکل بینی و رنگ چشم و حتا فهم و شعورش را به پسرش به ارث بدهد ، اما روحش را نه . روح هر کس با خودش به دنیا می آید .


کنولپ به گردش خود در شهر ادامه داد . مدتی کنار پنجره ی کارگاه خراطی ایستاد و با استاد خراط حرف زد و رقص تند تراشه ها را که حلقه حلقه از چوب جدا می شد تماشا کرد . بعد سروقت پیشخدمت اداره ی شهربانی که با او سابقه ی رفاقتی داشت رفت و از انفیه ای که تعارفش کرد اندکی در بینی کشید . همه جا از کم و کیف و تلخ و شیرین زندگی خانواده ها و کار و بار مردم خبر می گرفت .



دوستان عزیزم ، امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید و جملات خاص و طلایی اش را هم با تمام وجود میل بفرمایید تا در اعماق وجودتان تهنشین شود . خواندن این کتاب به ظاهر کوچک زمان زیادی نمیخواهد ، در یک بعد از ظار در کافه ای آرام در کنار صرف یک کاپ قهوه ، می توانید تمامش کنید . اما بعد از خواندنش زیبایی ها و تجربه ی خوبی را در خویش افزوده اید .

سپاس دوستان کتابخوارم


محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله