عشق های زودگذر ماندگار

» عشق های زودگذر ماندگار

کتابی هست از آندری سرگیویچ مکین که جزو داستانهای ادبیات فرانسه به حساب میاد ، البته نویسنده متولد شوروی سابق بوده و در روایات داستانیش میشه رنگ و بویی از جامعه ی کمونیستی شوروی سابق را حس کرد اما چون در فرانسه بزرگ شده و همانجا زندگی می کند داستانهایش جزو ادبیات فرانسه به حساب می آیند . کتاب در صد و سی صفحه توسط نشر چشمه چاپ شده و از سال نود و شش تا نود و هفت به چاپ چهارم رسیده . ترجمه ی این کار از آقای اسدالله امرایی هست و ترجمه ی روان و خوبی دارد .


داستانهای موجود در کتاب عبارتند از :

اقلیت ناچیز ، زنی که از دام نماد رهایی ام داد ، زنی که لنین را دیده بود ، اندیشه ی جاویدان ، عاشقان در شبی طوفانی ، موهبت الاهی ، اسیران باغ عدن ، شاعری که در عشق به یاری خدا آمد


در توضیح درباره ی کتاب و نویسنده ی آن می خوانیم :

آندری مکین (1957) نویسنده ای است با تجربه های زیستی بسیار عجیب و تلخ . او که در سیبری به دنیا آمده و در اتحاد جماهیر شوروی رشد کرده بود ، شیفته ی ادبیات و زبان فرانسه بود . مکین در هجرتی عجیب از پشت مرزهای شوروی خود را به فرانسه رساند و بعد سالها توانست خود را به عنوان نویسنده تثبیت کند و برای رمان وصیت نامه ی فرانسوی جایزه ی کنگور را نیز به دست آورد . او در داستان های کتاب عشق های زودگذر ماندگار روایت هایی نوشته از مهمترین عنصر تشکیل دهنده ی زندگی اش یعنی تناقض زیستن در دوران شوروی . داستان ها که به نوعی تکمیل کننده ی یکدیگر هستند شخصیت هایی را روایت می کنند که در زندگی خود با اندوه ها ، ماجراها و عشق های خاصی روبرو شده اند ، زمان بر آنها گذشته و حالا روایتی از ایشان باقی مانده که مملو از تناقض ها و دوگانگی ها است . امری که خود مکین نیز به آن گرفتار بوده و به خاطر نوع زندگی خاصش از طرفی روسی و از سویی فرانسوی شده . به همین خاطر این داستان نویس درخشان مخاطب خود را با روایتهایی روبرو می کند که در آنها احساس تلف شدن هویت و زندگی به چشم می آیند . داستان هایی جذاب و بدیع که نمایانگر قدرت اوست در ساختن جزئیات شخصیت . مکین در فرانسه زندگی می کند و دو سال پیش نیز به عضویت آکادمی فرانسه در آمد .


چند جمله از کتاب را ذکر می کنیم تا دوستان با سبک روایی کتاب آشنایی مختصری پیدا کنند :


گرد و غبار چشمم را می سوزاند . پای دیواری پناه می گیرم ، تغریبا کورمال کورمال پیش می روم ، تا می رسم به سنگ قبرها و صلیب ها . گورستان به سفیدی دیوارهای گچی ، با این تفاوت که پشت ردیفی سرو قرار دارد و از باد در امان است . آدم می تواند خود را جمع و جور کند ، نفسی بکشد ، به کوبش بی امان آفتاب پشت کند و لختی بیاساید ...


دختر زیر لبی گفت ، قرار بود بیایند این طرف ، انگار می خواست به من بگوید هر دو به یک چیز فکر می کنیم ، پایان دادن به بازی کودکانه و این آموزش خشونت ، درک نوعی دیگر از زندگی ، دنیایی متفاوت و زندگی پیش رو ...


شاید هنرمندان بندباز در پرش های خود این انعطاف را تجربه کرده باشند ، از یک پرواز به دیگری حرکات سبکبار طبیعی شان گاه چنان با هم چفت می شود که انگار با چرخش های بی نقص بدن هاشان به پیکر تراشی فضا مشغولند...


ببین ، جنون کمونیسم در این نقطه متمرکز شده است . احداث باغ عظیم ، تنها یک هدف دارد و می خواهد به دنیا ثابت کند که چه آسان می شود بزرگترین مجتمع کشت و صنعت جهان را درست کرد . دستاورد عظیم کشاورزی اشتراکی ! همه اش هم این نیست . تمساح های پیر کرملین در جاده ی مسکو به کی یف از درون لیموزین هاشان این گستره ی سفید و یکپارچه را هم می بینند . زیرا این درختان سیب را با ترتیب خاصی نزدیک هم کاشته اند...


به نظر من کتاب ارزش خواندن دارد و داستانهای لذتبخشی دارد . امیدوارم دوستان از تهیه و خواندن کتاب لذت ببرند .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap