کیمیا خاتون

» کیمیا خاتون

این کتاب توسط نشر چشمه چاپ شده و اثر سعیده قدس می باشد . کتاب در 280 صفحه چاپ شده و جزو داستان و ادب فارسی به حساب می آید . با تصویری که من از جناب شمس و جناب مولانا داشتم ، خواندن روایت این داستان کمی مرا آزار داد چرا که نمی توانم به راحتی بپذیرم که کسی که وارد وادی عشق نسبت به خداوند شده و از طرفی همه ی اشیاء هستی را نوری از انوار حق میبیند ، با همسر خویش برخوردی ظالمانه داشته باشد . ولی دوستانی که می خواهند روایتی متفاوت از زندگی کیمیا خاتون و شمس تبریزی و مولانا را بخوانند ، توصیه می کنم این کتاب را بخوانند . حتا اگر باورشان چون من باشد و روایت کتاب کمی روحشان را آزرده سازد ، این خوبی در کتاب وجود دارد که با شنیدن روایتهای متفاوت ، ظرفیت روحی ما بالاتر رفته و عظیم تر می شود ، تا بتوانیم هر روایتی را ولو بر خلاف باور خویش بشنویم و به روایت کننده ی آن بی احترامی نکنیم .

متن پشت جلد کتاب را برای دوستان نقل می کنم :


کیمیا خاتون ، دختر محمدشاه ایرانی و کراخاتون ، زیباروی اکدشانی ، که پس از مرگ شوهرش به عنوان همسر دوم به عقد و ازدواج محمد جلال الدین بلخی در آمده بود ، پس از ازدواج مادرش ساکن حرم مولانا شد ، و داستان حیرت انگیز زندگی وی بالمال نگاهی نیز به بخشی از زندگی واقعی ، خانوادگی و به عبارت دیگر بعد انسانی حیات مولانا دارد یعنی آن بخش از زندگی او که همواره در سایه ی عظمت ابعاد روحانی ، عرفانی و فراانسانی شخصیتش به محاق فراموشی سپرده شده . از همین روی است که هرچند این رمان تاریخی برداشتی خیال پردازانه از یک ماجرای واقعی می باشد سعی بسیار رفته تا واقعی ترین تصویر خیالی ارائه گردد .


نویسنده در این رمان تلاش می کند نهایت وفاداری خود به تاریخ و دین خود را نسبت به شخصیت های به شدت مقبول و اسطوره گون ادا کند ... هرچند برخورد نویسنده با تاریخ به رغم توجه به درستی و دقت در منابع تاریخی که حکایت از اشراف او بر منابع تاریخی دارد . در بسیاری موارد ، مانع تخیل آزاد وی نیست . به خصوص هنگامی که نویسنده به شخصیت کیمیا می پردازد و از تخیلی پویا استفاده می کند .، در جایی که تاریخ به نفع داستان عقب می نشیند ، حظ خواندن داستان دو چندان می شود ... مشاهده می کنیم که با رمان تاریخی ای متفاوت با رمانهای تاریخی موجود مواجهیم ... اما مهم ترین امتیاز این رمان نسبت به رمان های تاریخی موجود ، آشنایی زدایی از یک موضوع مالوف تاریخی و نیز شکل و ساختار و درآمیزی تکنیک های روایی سنتی و مدرن و شیوه ی پرداخت رمان است ... اما نگاه رمان مدرن امروز دور از قداست ها و توهم ها به طور مستقیم فردیت فرد را نشانه می رود .


چند لقمه از سفره ی کتاب :


بهار بود و من چرخش ناگهانی را در زندگی ام بو می کشیدم . گویا با ورود شاهنامه و شکرپریا رنج ها به یکباره رخت بر بسته بودند . زندگی داشت رنگ و بویی دیگر می گرفت . روزها با امیر عالم و شکر پریا سرگرم بودم و بعد از نماز مغرب و شام هم تا پاسی از شب شاهنامه می خواندم .


از بوی تند سرکه و خیسی چندش آورش به هوش آمدم . حال تهوع داشتم و بغض داشت گلویم را پاره می کرد . نمی خواستم بدون مادرم زنده باشم . خواستم چشم هایم را دوباره ببندم ، اما چهره ی پر لبخند و مهربان خداوندگار به پلک هایم امان نداد .


همیشه آرزو داشتم یک روزی از پیله بیرون بیایم و خانم شوم و اکنون که به قول آیا ، خانم شده بودم تنها مفهومی که توی ذهنم دور می زد و تکرار می شد این بود که حالا نجس هستم ! و از این به بعد هم ماهی یک هفته نجس خواهم بود !


ساختمان زاویه که روزگاری آشیانه ی عشق خداوندگار و مادرم بود ، حالا خلوتکده ی شمس و خداوندگار بود و غالبا وقتی آن دو به خلوت می نشستند نه مادرم را به آن جا راهی بود و نه هیچ کس دیگر را .


دوستان عزیز ، امیدوارم از این سفره ی کلمات و جمله های شیرین و زیبا ، بهره ای کافی برید و اگر این جملات به عنوان لقمه هایی کوچک به مذاقتان خوش آمد ، بر سر سفره ی این کتاب نشسته و از باقی لقمه ها نیز لذت برید . همیشه شاد و سالم و کتابخوار باشید .


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap