ماندم تا روایت کنم

» ماندم تا روایت کنم

دوستان کتابخواری که مشکل قلبی دارند این کتاب را استفاده نکنند یا حداقل آرام آرام بخوانند و بین خواندن در طبیعت قدم زده و نفس عمیقی کشیده و به قول معروف نفسی تازه کنند . من اصولا از کتابهایی که غم و ناراحتی را به دل خواننده و خورنده وارد کنند زیاد خوشم نمی آید و معرفی نمی کنم چرا که به حمدالله جامعه ی ما خود شرایطی دارد که همینطور در حالت عادی هم مدام غم و غصه به دل مهربان یاران وارد می شود دیگر نیازی به کتاب غم انگیز برای این کار نیست ، ولی این کتاب غمی خاص دارد . وقتی کتاب را مزه مزه می کنید می بینید که طعم تلخ و شور با هم میامیزند و در آخر که کتاب را تمام کردید طعمی از شیرینی در دهانتان وارد می شود به خاطر اینکه شرایط خودتان را بهتر شناخته و برایش ارزش قایل خواهید شد . اصولا زندگی همینطور است ، وقتی افرادی با شرایط بدتر از خود می بینیم ، مشکلات خودمان فراموشمان می شود ، شاید یکی از خواص این کتاب هم همین باشد . ولی در کنار آن می توانیم به قدرتهای پنهانی انسان پی ببریم ، قدرتهایی که ما می توانیم در بدترین شرایط در خود بیدارشان کنیم تا از زمان خود ، زندگی ای دیگر را ، به گونه ای که اراده کرده ایم بسازیم . من نمی توانم جملات زیادی از کتاب را بیان کنم و حتا نمی توانم موضوع کتاب را زیاد توضیح دهم چرا که اگر موضوع لو برود دیگر در حین خواندن بسیاری لذتهای جا خوردن و متعجب شدن و شور و حالهای درونی را از دست خواهید داد برای همین تنها یک چیز می گویم ، دوستان عزیز کتابخوارم ، این کتاب داستان واقعی زندگی زنی است که در شرایطی برای مدتی بسیار طولانی ، با پنج نفر دیگر در یک توالت زندانی می شوند و اگر بیرون بیاین خواهند مرد ! این تنها چیزیست که می توانم بگویم ، حالا خودتان با خواندن کتاب ، به دنیای پر زخم این خانم وارد شده و ببینید چگونه او قدرتهای درونی اش را آزاد می کند و امروزه مشاور سازمان ملل شده است !

خواندن این کتاب را به همه ی عزیزان سفارش می کنم ، اگرچه طعم شکلات تلخ دارد ولی باز هم کتاب خوبیست بالاخره شکلات تلخ را هم می توان با لذت خورد پس دوستان کتابخوارم نگران نباشید و با ولع شروع به نوشیدن تک تک جملات کتاب بفرمایید . من برای آشنایی بیشتر شما با این کتاب که نوشته ی خانم اماکولی ایلی باگیزا و ترجمه ی خانم نادره میر محمدعلی می باشد ، جمله های پشت جلد کتاب را در اینجا ذکر می کنم . این کتاب را انتشارات راستین چاپ کرده .

نوشته ی پشت کتاب :


از همان لحظه ی اول که او را ملاقات کردم بدون هیچ شک و تردیدی متوجه شدم در حضور بانویی معنوی و منحصر به فرد قرار گرفته ام احساسی که پس از خواندن این کتاب به شما نیز آشکار خواهد شد ، چون هنگامی که اماکولی ایلی باکیزا از هرگونه احساس تنفر و کینه جویی دست کشید با وحدانیت الهی یکی شد . او نه تنها به همه ی ماموران شکنجه ، عشق و گذشت بدون قید و شرط نثار کرد بلکه به آنان ترحم کرد . آری او با روح الهی خداوند یکی شد و تا امروز در این جایگاه مانده است . من افتخار می کنم که نقش کوچکی در جلب توجه دنیا به این داستان تکان دهنده و حیرت انگیز ایفا کرده ام . به این کتاب و به اماکولی ایلی باکیزا عشق می ورزم . اماکولی ، متشکرم که وارد زندگی من شدی .


کتاب ماندم تا روایت کنم همسوی افکار انسانی است که از تفکرات قصاص و روش های تلافی جویانه بیزارند . داستان عجیب و دردناک این دختر جوان برای همه ی کسانی که با خودشان ، اشخاص دیگر و یا حتا ملتی دیگر اختلاف دارند آموزنده و الهام بخش است .


آری دوستان ، به باور من هم این کتاب خیلی ارزشمند است و می تواند روح انسانی الهی نهفته در وجود همه ی ما را بیدار کند برای همین خواندن و نوشیدن تک تک جملات کتاب را به همه ی عزیزان کتابخوار سفارش می کنم .

شاد و سالم و کتابخوار باشید


با سپاس

محسن نامدارزاده

م.ن.صفا

تگ ها :   هنر
آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap